فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
93
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
ذكر استيلاى سلطان خليل بعد از وفات حضرت صاحب قران بر تخت ايران حضرت خاقان سعيد آخر نهضتى كه فرمود ، غزاى گرجستان بود . در شهور سنهء احدى و ثمانين و ثمانمائه ( 881 ) انفاذ فرمان والاى انْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالًا [ 9 / 41 ] فرموده ، عساكر جرّار و جنود بىحدّ و شمار ، از اقاصى ممالك محروسه جمع نموده ، عازم غزاى [ كفار ] گرج و متوجّه [ الغاى ] « 1 » آثار هرج و مرج در آن بلاد گشت ، تا از حرف « 2 » تيغ آبدار « 3 » اسم ليكون كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا [ 9 / 40 ] در صفحات دنيا باقى دارد و تخم ثواب صالحات افعال در مزرع اعمال خويش كارد . و در اين سفر همايون اثر از كمال تفرّس و فرط تحدّس كه آن حضرت را همگى حاصل بود ، بر آينهء ضمير منيرش پرتو مىافگند كه شب عمر به پايان رسيده و بر مشارق مفارق آثار صبح شيب ( 48 - پ ) دميده است . بر بام بنيه برفى نشسته كه اثر آن عرق سكرات است كه از چشمه سار بدن روان گردد « 4 » و آسياب فلك بر صحن سر آردى ريخته كه خمير تن از نتيجهء آن در تنور فنا نان گردد . پيرى اگر چه از پشت دو ته « 5 » ، كمانى ساخته ،
--> ( 1 ) . PF : القاى ؛ با توجه به فحواى عبارت تصحيح شد ( 2 ) . P : خوف ( 3 ) . F : نامدار ( 4 ) . ب : گشته ؛ در بالا به « گردد » اصلاح شده است ( 5 ) . P : دو تا